بیست و هشت سالگی و یه صبح بارونی
و کلی خاطرات تلخ و شیرین گذشته
با اتفاقات جدید
نو
تازه
تجربه هاش
ازدواج
شاغل شدن
و در آینده ای نزدیک شروع رسمی زندگی مشترک...
***********
هنوزم زیاد حال جسمیم خوب نیس خدایا خودت کمکم کن اینجور ادامه دادن سختم شده ...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس سلیمانی
خداجون
بخدا من انقدرام دیگه قوی نیستم
خیلی واسم زوده ، توان این همه رنج رو ندارم
جسمم دیگه نمیکشه
موهام بشدت میریزه
احساس بی کسی میکنم ...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس سلیمانی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس سلیمانی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس سلیمانی
واقعا همیشه مسبب همه ی نگرانیها و مشکلات خود آدما هستن، سال ها پیش شاعر خیلی لطیف میگه زی تیر نگه کرد و پر خویش بدو دید / گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست ...
الانم من دقیقا نگرانم و استرس دارم! خدایا کمکم کن دیگه تکرار نمیشه... قدل میدم، فقط ب خیر بگذره ...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس سلیمانی